تبلیغات
.::‌مترو نویس::.
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : مطهره
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
.::‌مترو نویس::.
دیده‌ها و شنیده‌هایم در متروی کلانشهر تهران
شنبه 3 آبان 1393 :: نویسنده : مطهره        
یکی از جاذبه های مترو تهران وجود بازار سیار درون واگن هاست. منظورم همان دستفروشانی است که جوراب تا نان شیرمال در بساطشان یافت می شود و اگر پنج شنبه و جمعه بشود اموات هم از قلم نمی افتند و برایشان گل های میخک بسته ای فروخته می شود. حتی برای اینکه سر مزار خیراتی کنید شکلات های بسته ای هم موجود است. 

شاید اینکه سبقه هر کدام از این دستفروشان چیست و آیا باید خرید کرد و به کاسبی ایشان رونق داد و یا از خرید منصرف شد سوال ذهنی بسیاری از مسافران باشد. 
با نگاهی که در این ده 11 سال استفاده مستمرم از دستفروشان مترو در قسمت خانم ها داشته ام این مشاهدات و نتایج  حاصل شده:
  • دانشجویانی که خرج دانشگاه و خرج عطیناشون رو بدست میاورند
  • زنانی که شوهرانشان در زندان هستند و نان آور اجباری خانه کرایه ای خود شده اند
  • پیرزن هایی که  سایه بالاسری که خرجی شان را بدهند ندارند
  • شهرستانی هایی که جایی امن تر از واگن های مترو برای دستفروشی نیافته اند 
  • کودکانی که از سوی پدر و یا مادر به عنوان کمک خرج بعد از ساعات مدرسه به فال فروشی و آدامس فروشی مشغول هستند
  • کودکان کاری که برای یک مافوقی کار می کنند و یکی از مناطق تحت پوشش، همین واگن های مترو است(علاوه بر همه چهارراههای این شهر و خطوط اتوبوسرانی اش)
  • فروشندگان و کارگران تولیدی ها که یک شعبه دیگر تولیدی شان در واگن های مترو است

روی حرف من با آن دستفروشانی است که من هنوز به جنبه ای از رفاه نرسیده ام که مش موهایم مثل ایشان باشد یا بتوانم هزینه یک عمل زیبایی بینی را تقبل کنم.. با تمام گونه گونی دستفروشان، درآمد دستفروشی گویا انقدر دارد که به عمل زیبایی هم قد بدهد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 27 بهمن 1391 :: نویسنده : مطهره        
میگه: مامان من گوشی میخام 
مامان انگار که نشنیده.

دوباره تکرار میکنه: من گوشی میخام.
مامان باز چیزی نمیگه 
چند بار پشت سر هم تکرار میکنه 
تا اینکه مامانش میگه: بزرگ شدی برات میخرم.
+خب مامان من الان بزرگم
- اگه قد این اقا بشی  برات میخرم. 
+ بعد مامان از این گوشیا میگیری که پت و مت داره؟
_ بزرگ بشی که گوشی پت و مت دار نمی خوای.
+مامان چه جوری پت و مت بازی میکنن؟
- بلد نیستم.
+ من میخام بزرگ شم دکتر شم.
- افرین پسر گلم.
+ اگه دکتر شم میتونم سوزن داشته باشم؟
- میخای جراح شی؟
+ اون وقت قیچی هم میتونم داشته باشم؟

مکالمه یه پسر بچه شیرین زبون با مامانش تو مترو خط یک تهران





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
این عنوان کار تحقیقی من برای درس جامعه شناسی تبلیغات است که این ترم با دکتر ساروخانی دارم.

قراره به این بپردازم که از چه راهکارهایی زنان دستفروش مترو برای تبلیغ و فروش کالاشون بهره میبرند.
مثلا خانمی که آدامس زایلیتول میفروشه میگه: خانوما آدامس زایلیتول درم. تبلیغاتش رو هم روی دستگیره ها و دیواره های مترو می تونید ببینید. آدامسی که دندانپزشکان می جوند.


و یا خانمی که دستمال جادویی میفروشه همیشه میپرسه: چه کسی از خانوما تا حالا خریده و برده، اعلام کنه و به بقیه خانوما بگه چقدر خوبه.

این تبلیغات بنا بر تعریف تعریفات خود اتکایی هستند که از ارتباطات میان فردی و به تکیه به تجربه پیشین مشتریان برای تبلیغ خود استفاده می کنید.




نوع مطلب :
برچسب ها : تبلیغات، خود اتکایی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 11 بهمن 1388 :: نویسنده : بخش کنترل       
یادمه اون اوایل كه دو تا واگن ابتدایی مترو واسه خانوما بود، تا قطار میومد باید تند و تند میدویدی تا برسی به سرش تا بتونی سوارواگن خانم ها بشی، بعدها كه هم واگن عقب و هم جلو رو مختص خانوم ها كردند ، یه درگیری چشمی بین خانوم ها وآقایون به وجود اومد، اینجوری بود كه خانوم ها هنوز فرض بر این داشتند كه واگن دوم مال اونهاست و مردایی داخل این واگن میشند یك غاصب هستند و آقایونی هم كه واگن دوم میومدند با یه نگاه عاقل اندر سفیه میخواستند به خانوم ها بفهمونند نه خانوم، فك كردی ما از هر فضایی كه اینجا واسه ماست دفاع میكنیم و همیشه هستیم.
نمیدونم چقدر طول كشید كه خانومها با این مسئله كنار بیاند 



با این حال، خانوم ها شدند سپر بلا.
یكی از مزایای این تقسیم بندی جدید اینه كه در وقت كمتری میتونی از یكی از ورودی ها به واگن یك یا 7 برسی. با این حال نباید از حادثه های احتمالی كه بیشتر از همه این دو واگن ابتدایی و انتهایی رو تهدید میكنه غافل شد.




نوع مطلب :
برچسب ها : مترو، تقسیم بندی واگن زنان و مردان، جداسازی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 21 دی 1388 :: نویسنده : بخش کنترل       
همیشه با خودم فکر میکردم در قرن بیست و یکم مرگ من چه جوری هست؟

 از سرطان یا سکته؟ تصادف با ماشین یا آلودگی هوا؟!


هیچ وقت به ذهنم خطور نمیکرد روزی جلوی قطار مترو تهران بیفتم و بمیرم !

اما دیروز درست 22 آذر 88 فرشته ای مرا از این مرگ نجات داد.


یک روز معمولی بود ... فکر میکردم روز مرگم لا اقل برای خودم متفاوت خواهد بود ... اما دیروز خیلی معمولی استاد مثل همیشه کلاس درس را پیچوند و من مثل همیشه سوار اتوبوس مترو حقانی شدم و سوار اولین قطاری که وارد ایستگاه شد ، شدم.


راهبر قطار اعلام کرد که در دو ایستگاه بعدی توقف نخواهد داشت. خب اینکه چیز تازه ای نبود. این ماههای اخیر به عنوان یک مسئله عادی مترو تهران درآمده است.


و من رفتارم معمولی بود از دستفروش مترو یک شال خریدم و در ایستگاه هفت تیر، موج جمعیت مثل همیشه وارد قطار شد.

با دو خانوم که یکی کنار دست من و دیگری روبرویم ایستاده بود راجع به مشکلات اخیر مترو صحبت میکردیم .

به در مخالف تکیه داده بودم.


راهبر چندین بار در اصلی را باز و بسته کرد ... لامپ های قطار و تهویه آن  برای چند لحظه ای خاموش شد ... سپس دوباره به حالت عادی برگشت


اما اتفاقی که تاکنون ندیده بودم رخ داد


ناگهان دری که به آن تکیه داده بودم باز شد و خانمی که روبروی من ایستاده بود  فرشته نجات من شد، و محکم دستهایم را گرفت و به داخل قطار کشید


باورتان نمی شود یک لحظه پشت آدم خالی می شود و ریل های سمت دیگر نمایان می شود در همین لحظه قطار جهت مخالف وارد ایستگاه شد و روبروی من یک قطار بود که در ایستگاه توقف کرده بود.

صحنه وحشتناکی بود .همین که در دوباره بسته شد راهبر با دستپاچگی تمام اعلام کرد که تا ایستگاه امام خمینی توقف نداریم


جیغ وفریاد و فحش هایی بود که روانه راهبر میشد .

خانم هایی که صحنه باز شدن در و سقوط احتمالی من را دیده بودند با شکلات فشار مرا بالا آوردند و با باد زدن و گرفتن من سعی در آرام کردن من داشتند.


نمی دانید فقط در آن لحظه خنده های عصبی داشتم و به مرگی غیرمتعارف فکر میکردم .


خانمی که فرشته نجات من شده بود میگفت: اگر میفتادی و میمردی در این روزها مرگت را به آقای میم ربط میدانند و مطمئنا میگفتند یکی از هواداران فلان نامزد در مترو خودکشی کرد!



مرگ خیلی معمولی سراغ آدم میاید . و فرشته ها هم همین آدم های معمولی هستند که دستت را میگیرند.


بعد از این حادثه رفتم و شکایتی تنظیم کردم اما چشمم آب نمی خوره از رسیدگی مسئولان مترو تهران!

این لینک را در راستای این بحث ببینید.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :