تبلیغات
.::‌مترو نویس::. - از مرگ جستم
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : مطهره
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
.::‌مترو نویس::.
دیده‌ها و شنیده‌هایم در متروی کلانشهر تهران
دوشنبه 21 دی 1388 :: نویسنده : بخش کنترل       
همیشه با خودم فکر میکردم در قرن بیست و یکم مرگ من چه جوری هست؟

 از سرطان یا سکته؟ تصادف با ماشین یا آلودگی هوا؟!


هیچ وقت به ذهنم خطور نمیکرد روزی جلوی قطار مترو تهران بیفتم و بمیرم !

اما دیروز درست 22 آذر 88 فرشته ای مرا از این مرگ نجات داد.


یک روز معمولی بود ... فکر میکردم روز مرگم لا اقل برای خودم متفاوت خواهد بود ... اما دیروز خیلی معمولی استاد مثل همیشه کلاس درس را پیچوند و من مثل همیشه سوار اتوبوس مترو حقانی شدم و سوار اولین قطاری که وارد ایستگاه شد ، شدم.


راهبر قطار اعلام کرد که در دو ایستگاه بعدی توقف نخواهد داشت. خب اینکه چیز تازه ای نبود. این ماههای اخیر به عنوان یک مسئله عادی مترو تهران درآمده است.


و من رفتارم معمولی بود از دستفروش مترو یک شال خریدم و در ایستگاه هفت تیر، موج جمعیت مثل همیشه وارد قطار شد.

با دو خانوم که یکی کنار دست من و دیگری روبرویم ایستاده بود راجع به مشکلات اخیر مترو صحبت میکردیم .

به در مخالف تکیه داده بودم.


راهبر چندین بار در اصلی را باز و بسته کرد ... لامپ های قطار و تهویه آن  برای چند لحظه ای خاموش شد ... سپس دوباره به حالت عادی برگشت


اما اتفاقی که تاکنون ندیده بودم رخ داد


ناگهان دری که به آن تکیه داده بودم باز شد و خانمی که روبروی من ایستاده بود  فرشته نجات من شد، و محکم دستهایم را گرفت و به داخل قطار کشید


باورتان نمی شود یک لحظه پشت آدم خالی می شود و ریل های سمت دیگر نمایان می شود در همین لحظه قطار جهت مخالف وارد ایستگاه شد و روبروی من یک قطار بود که در ایستگاه توقف کرده بود.

صحنه وحشتناکی بود .همین که در دوباره بسته شد راهبر با دستپاچگی تمام اعلام کرد که تا ایستگاه امام خمینی توقف نداریم


جیغ وفریاد و فحش هایی بود که روانه راهبر میشد .

خانم هایی که صحنه باز شدن در و سقوط احتمالی من را دیده بودند با شکلات فشار مرا بالا آوردند و با باد زدن و گرفتن من سعی در آرام کردن من داشتند.


نمی دانید فقط در آن لحظه خنده های عصبی داشتم و به مرگی غیرمتعارف فکر میکردم .


خانمی که فرشته نجات من شده بود میگفت: اگر میفتادی و میمردی در این روزها مرگت را به آقای میم ربط میدانند و مطمئنا میگفتند یکی از هواداران فلان نامزد در مترو خودکشی کرد!



مرگ خیلی معمولی سراغ آدم میاید . و فرشته ها هم همین آدم های معمولی هستند که دستت را میگیرند.


بعد از این حادثه رفتم و شکایتی تنظیم کردم اما چشمم آب نمی خوره از رسیدگی مسئولان مترو تهران!

این لینک را در راستای این بحث ببینید.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 23 دی 1388 04:43 ب.ظ
یه بار جستی ملخک ...
دوشنبه 21 دی 1388 11:54 ب.ظ
هم ایده و هم قالب خیلی خوبه. خوشمان امد.
دوشنبه 21 دی 1388 05:08 ب.ظ
انگار نه انگار همین راهبر چند دقیقه پیش نزدیک بوده بزرگترین اشتباه زندگی‌اش رو بکنه! واقعا نمی‌شه هیچ چیز رو پیش‌بینی کرد...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر